پاکزاد

هادی

 

 

" از زمین تنیس تا دهکده جهانی ، تا مرز جنون ... "

( درد و دلی دوستانه یا کالبد شکافی پیله ها !! )

 

 

تار و پود ریسیده ای از پیله های شیشه ای
حبس حجم  ِ پیله ای دور از حیات ریشه ای
من نفس کشیدمو آسون تو رو بردم ز یاد
زندگی کن رو تن آشفته و نا امن باد ...

1 ) شهریورماه 1385 ، زمین تنیس مجموعه ی کارگران ...

من و آقا مربی ! "امیر ابراهیمی" و یک درگیری جنون آمیز با فکری تازه ...

زمان : ست دوم !

دیالوگ :

امیر:تنیس ورزشی که به زندگیت نظم میده ، ریتم میده . وقتی توپی رو که با سرعت به سمتت میاد رو با قدرتی دو برابر بر میگردونی ،

در حقیقت تمامی فشارهای زندگی و ناراحتی های روحیتو به اون توپ منتقل می کنی و با سرعت زیادی از خودت دور میکنی ، این یعنی آرامش ، یعنی خلسه ، یعنی استراحت ذهن ، یعنی همون چیزی که تو ی دیوونه بهش نیاز داری !

یعنی ...

یعنی ...

( اما اینجا یه مشکلی بود ! )

امیر تو فکر دیگه ای بود و من تو فکر دیگه ، تو  ذهنم طرح های جدیدی می لولیدند  .... !

طرح هایی که بعدا شد دلیل تمامی غرولند های مادرم و خب البته پدر که جایگاه خاص خودشو داره !!!

و ...

و تولید سایت پیله های شیشه ای در ست دوم !!!!  و نتیجتا باخت من در زمین تنیس و صحنه ی زندگی شخصی .

 

2 ) تماس با سیامک عزیز ، توضیح چیزی که در مغزم بود ، فیدبک متقابل او و بسته شدن اولین نطفه پیله های شیشه ای .

همه چی به سرعت محیا شد و اعضا از طرح استقبال کردن ... ( اما هنوز هیچ الگویی وجود نداشت )

بالاخره و پس از سه ماه :

آذز 85 ،اولین شماره، مرگ بیات، اولین بگو مگوها ، دور شدن از امیر ابراهیمی و نتیجتا از آرامش ....

پیله های شیشه ای آغاز به کار می کند !!

شماره یک ، دو ، سه ، چهار و حالا پنچ .

 

3 ) یکسال گذشت ...

به همین سادگی !

در طول این 5 شماره با بهترین هنرمندان کشور کار کردم . از خیلی هاشون آموختم، مرام و معرفت و افتادگی .

درسهایی که از اساتیدم ، آقایان جنتی ، یداللّهی و صالح علاء گرفنم رو هیچوقت فراموش نمی کنم . اینکه بزرگ باشی و در عین حال افتاده .

و در مقابل به افرادی برخوردم که ظاهرا با تو بودن و در باطن بر تو ...

و خب ، البته کسی نمیتونه منکرخنجرهای همیشه و طعم لذیذ و کثیفش بشه ...

 

اما اکنون ، بعد از پنج شماره کسب تجربه و شناخت تمامی دوستان ، حرفه ای تر از گذشته به راهم ادامه خواهم داد .

مطمئنا شایعات نیز به راه خود ادامه می دهند ... اما مهم نیست !

آخه خب اینجا دهکده جهانیه و بازار فروش خنجرش پر رونق !!

پس زنده باد Business !!

 

که دنیا حجم یک پیله س
که دورش شیشه می کارم
همیشه بغض می بینم
همیشه درد می بارم ...

(ابیات از المیرا آقازاده )

*********

و اما قطعه موزیک " پیله های شیشه ای" با صدای دوست خوبم "هادی پاکزاد " ، که این روزها سایت و آلبوم جدیدش به روزند .

لازم به ذکر است که علاوه بر وب سایت پیله ها ، این قطعه در آلبوم جدید ایشان به نام "دکتر" نیز قرار دارد که اطلاعات بشتر در مورد آن را میتوانید با مراجعه به بخش اخبار سایت مشاهده نمایید.

 

هادی عزیز ، فراموش نمی کنم موزیک زیبات رو به مناسبت یکسالگی  مجله .

امیدوارم خوانندگان عزیز هم از شنیدن این اثر لذت ببرند .

 

طعم شیشه ، لب خونی ، زهر تکرار

بوسه ها از پشت شیشه ، آه غم بار

با دروغ کهنه تا کی بوسه بازی

دل بکن از سهلی این راه هموار ...

با احترام

مدیریت پیله های شیشه ای

 مصطفی ازقندی

 

 

   

****************

پیله های شیشه ای

****************

صدا ، کلام ، ملودی : هادی پاکزاد

تنظیم : مسعود فیّاض زاده

درام : علی باغ فر

کیبورد : هادی پاکزاد

گیتار الکتریک : مسعود فیّاض زاده

 صدابرداری : داریوش دانش نیا

 

 

 
 

 

در توضیح ترک پیله های شیشه ای باید بگم که گاهی یک جمله کوتاه می تونه در بر گیرنده مضمونی عمیق و وسیع باشه ، دقیقا مثل جمله ای از لورکا که به نوعی يک لوگو برای سایت پیله های شیشه ای محسوب می شود و این شرط لازم و کافی برای قبول پیشنهاد سردبیر محترم پیله ها به من برای ساخت این شعر و آهنگ و بود .

هادی پاکزاد

 

 

لطفا برای دریافت فایل، پس از  کلیک راست بر روی عنوان دانلود

 . را انتخاب نمائید "Save Target As" گزینه

 

 خانه | اخبار |  ترانه | گفتگو | مقاله | پيوند | بايگاني | دفتر يادبود  | تماس با ما

   

© Copyright 2005-2006 glassyguards.com

All rights reserved . Designed by : Mostafa Azghandi